خرید بک لینک
تا کی در انتظار گذاری به زاری ام؟باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاری امدیشب به یاد زلف تو در پرده های سازجان سوز بود شرح سیه روزگاری امبس شکوه کردم از دل ناسازگار خوددیشب که ساز داشت سر سازگاری امشمعم تمام گشت و چراغ ستاره مردچشمی نماند شاهد شب زنده داری امطبعم شکار آهوی سر در کمند نیستماند به شیر شیوه ی وحشی شکاری امشرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوزتا زنده ام بس است همین شرمساری ام #شهریار +

برچسب: میکشم, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 21:18

دارم پشت هم گناه میکنممردم منو دعا میکننهر روز از من سوال میکننسر حرفام قمار میکنناونا منو نمیشناسن، منو قبلا نمیخواستنبیا با هم بشیم آهن، جای اینکه بدیم شاهرگمن امیدم به این چالست که موضعش معلومه بریم تا تشببین مادر من دیوونم بشین بازم برام دعا کن و بریز باز اشکاز گشتن دنبال من هر روز، بگیر پادرددرمونی نیست به این پادزهرشیطان توی کلیسام هستاونی نیستم که میشناختن... من دنیای سفید ساختم و سیاه کم د

برچسب: خاکستری, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 21:18

با خودم عهد می بندم که هیچ وقت سراغ این کاغذ ها را نگیرم ..
بگذارم و بروم پی کارم ..
این بار ، حتی اگر از تنهایی جانم به لب رسید ، هیچ نمی نویسم ..
با خودم عهد می بندم که هیچ وقت از تو نگویم .. هیچ وقت نگرانت نشوم ..
از امروز هیچ وقت ردی از خودت در این کاغذ ها پیدا نمی کنی !
از امروز به خودم ، به این کاغذ ها قول داده ام چیزی ننویسم ..
من پای قول هایم هستم ...
اما این یکی ...

#فاطمه_خراسانی

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

دلم نه عشق میخواهد ، نه دروغ های قشنگ .. نه ادعاهای بزرگ ، نه بزرگ های پر ادعا..دل یک فنجان چای می خواهد و یک ♥دوست♥.....خیلی وقت بود میخواستم با او درد و دل کنم ، اما .....گفتم :« حالا که می روی ، اگر کسی چیزی پرسید ، فکر آبروی من باش! »گفت :« باشد.»پرسیدم :« این خاطره ها را در چمدانت نمی گذاری؟ »گفت :« باشد.»گفتم :« اگر روزی ، در خلوت همان کوچه ، بی هوا خندیدی یادم کن!اگر در دل یک شب سرد ، به سر

برچسب: باشد, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

سخن از قضاوت الهی است ..
اجازه دهید در کمال احترام به حرفتان بخندم ..
من بی هیچ اضطرابی منتظر این روزم!
چرا که چیزهایی بس وحشتناک تر دیده ام ..
من قضاوت آدمیان را دیده ام!

#آلبر_کامو

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

بستی زود بارتو
چشماتو ببند
هر چی خواب خوب مال تو
منم آرومم
زُل میزنم به نور جایِ تو
می پرسم از دورحالتو
میسپرمت به دریا
اگه خورشید بتابه تا فردا
برای من هنوز زنده ای هرجا
نمیذارم بمونی تنها

برچسب: میام,پیشت,داداش, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

روز اول یه نگاه.. چند روزی بعد سلامی دل بخواه.. منو تو یه کوله راه! حالا من و تنهاییا...چرا منو تو غم و تنهایی گذاشتی رفتی سختیو آوردی تو روزام؟ حالا فقط اینو بدون هنوزم به دره چشمام!تو که رفتی و زخمی گذاشتی یادگار! میخام بمیرن خدایا اون همه خاطراااات..اگه خواستی روزی دوباره برگردی... شاید دلم دیگه تو رو نخواد! تو که بی دردی..تو رو نباید میدیدم از همون روز اولی که شدم عاشق نگات..شدم راغب به چشمات.

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

به خواسته ی پدرم ..
من قرار بود مهندس شوم ..
خودم میخواستم که دکتر باشم!
شاید هم نقاش ..
ولی دنیا را که میشناسی
سَر راهم تو را که سبز کرد..!
چاره ای جز نوشتن نداشتم ...

#امیررضا_لطفی_پناه

برچسب: چاره,نداشتم, نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:45

صفحه بندی